Saturday, September 8, 2007

56.





! از وقتی اینا اومدن ، حالم از " مهر " به هم می خوره

حتی اگه رو پیرهن پرسپولیس باشه



.


این شعر َ رو که نوشتی این بغل ، خییلی زیاد دوسش دارم




Wednesday, September 5, 2007

55.








با مدرسه هم شاید حالم خوب نشد

.



همه چی ُ تعطیل کردم ، درس ، کد ، کتاب ، حتی خواب ، حتی شعر ، حتی خیال و از همه مهمتر و شاید هم نُهم تر ، خودمو


یکی بیدار شه از خواب و بیاد کاش کشف کنتم ، بچینتم ، بشورتم ، بسابتم ، خرید مفصل و آرایشگا ببرتم ، بعد بذارتم تو تختم و بعد از اینکه یه دستی به سر و روی اتاق کشید ، با مهربونی بیدار کنتم و بعد از یه بوس کوچولو از گونه ی چپم و دادن یه لیوان گنده آب پرتقال تازه دم ، پای یه میز با دو تا صندلی بشونتم و بگویدم
.
.
.


شعر بخونیم
خیال ببافیم
کتاب بخونیم و
حرف بزنیم
اونقد که دیگه نخوابیم


.


.


.


.


بی هم


.






!ولگرد شدم و کور




Tuesday, September 4, 2007

54.








دچار " گوله بیلمز گولوم بهار سن سیز" شدم شدیدن

.






53.





موجای دپیم زود زودکی شدن ، قبلنا ماهی یه بار ، دو ماه یه بار... ولی حالا هر هفته و گاهی حتی هر شب
.
از یک که رد می شه ساعت دیگه هیچ چیز نمی تونه بخندونتم ، بی تفاوت می شم و بغضمم بی بهونه میاد ، گاهی از چیزای خنده دارم گریم می باره ؛ هیچ چیزی هم حالمو خوب نمی کنه ، هر چند دوست داشتنی
.
.
.


جای شکرش باقیه باز که صبح چیزی یادم نمی مونه
.


ینی تو فک می کنی چمه ؟

فک می کنم مدرسه ها که باز بشه ، حال منم خوب بشه

.



Sunday, September 2, 2007

51.





!اعصابم خورد می شه وقتی یه چیزی می خواد ، بیا این بچتو تحویل بگیر دیگه


بابا هر چی می خواد بهش بدین ، اینقدر نیاد سر من نق بزنه. حالا من نصفه شبی چی کارش کنم این بچه رو؟اینقد چرا با احساسات این بچه بازی می کنید؟چرا فک می کنید دل نداره؟خب دلش خواسته ، بچست من چی کارش کنم؟خوبه دو تایی با هم بزنیم زیر گریه؟! خب به اینم بدید دیگه، شاید من پول ندارم براش بخرم

این بچه بابا نداره چرا نمی فهمین؟

.


جدی جدی بغضم گرفتا ، خیلی پستین همتون ، بچم الان می میره از له له



.

Monday, August 27, 2007

48.






...چقدر بی تابیت را می کند دلم در این سکون بی انتها

چه بی تاب شدم چرا؟



47.






وقتی کمت می آورم ، داد دلم می رود به هوا که "آآآآی" ، و آی که اگر می شنیدی داد دلم را، - به یقینم که - تکان نمی خوردی تا صبح از کنار بسترم ، که مبادا دریابد دلم لحظه ای را بی تو

.

.

.

لحظه های نبوده ات را نمی شمارم که شرمنده ات نکنند ، تو فقط بیا تا حنجره ی دلم ترک بر نداشته

.



Sunday, August 26, 2007

45.





مرا غمیست بی تو

از میان همه شادی ها

- و کنار همه شادی ها -

که سرک می کشد هر روز

از کنج دلم

و تو را می جوید

و نمی یابد

و باز می گردد

..و فردا

،همیشه مال اوست

تا تو بیایی


.



...بعدشم خدا بزرگه



44.





...مرا غمیست بی تو


Thursday, August 23, 2007

43.





تو نمی خوای هنوز؟

!جُم بخور دیگه لعنتی

اَه


42.



..یه زن ِ پیر ِ تنها می بینم ، با موهای سفید




Monday, August 20, 2007

41.




شب دریا و
آسمون پر ستاره ی بی ماه شب و
موجای سفید و
...یگانه" ای که آب با خودش می بردش "



..دور خواهم شد از این خاک غریب

دور خواهم شد دور


.


آسمون آبی

دریا آبی

خدا آبی

درخت سبز

دریا سبز

...خدا سبز

.


...یکی یکی ماهی کوچولو ها رو
می سپارم دست آب و بهشون حسودیم می شه

.


این طوری که ازت سیر نمی شم
با نگاه های بی انتهام
با بوسه های ریز ریز و گاهی درشت و با شکوهت
،یه شب ،یه روز، یه جا، بی هر حضوری

باید

..با همه ی وجودم بغلم کنی
...با همه ی وجودم

..و من آن روز ، دور دور دورم


Saturday, August 11, 2007

40.



پوشیده از برفه و برف
برف سفید
برف سفید دست نخورده ی بی رد
بی رد حتی یه بچه گربه


کفشاتو بکن و بیا
نرم و آهسته بیا

.


بچه که بودم بهم می گفتن وقتی اومدی یه متر برف باریده بود، اونقد سفید که به قرمزی می زد
...تو عالم بچگیم همیشه فکر می کردم برف قرمز باریده


Monday, August 6, 2007

39.



پونزده مرداد هشتاد و شش
دو صبح


..نور ماه یه باریکه انداخته تو اتاق
هوایی می شم

می رم لب پنجره ، چمباتمه می زنم رو لبش ، سرمو بالا می گیرم و پنج مین ، یه رب ، حتی نیم ساعت همون طور نگهش می دارم و زل می زنم به نیم رخ مهربون ماه
...با اون لبخند ملیح

،ولی نه ، تلاشم بی فایدست ، نمی تونم باهاش رابطه برقرار کنم
...دیگه دوسش ندارم ، لا اقل مث قبل
...می دوم دنبال چراش


من سِر شدم؟
!نه! حرفا میزنیا -
پس چی شده؟
دیگه کسی نیست
مگه قبلن بوده؟ -
نه
بیشتر از قبل شاید



...چه بیتابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری
این ورد امشبمه


.دقت می کنم ، نورش زیاده ، بقیه چقد کم رنگن
!همینه
...من آسمون بی ماه ُ دوست تر دارم
..می دوم دنبال چراش


...ماه مال جفتاست ، چون یه دونست ، و بزرگ و تو چشم و دل نواز
...ماه مال جفتاست که تا سر بالا می گیرن ، یه دونشونو ببینن و تو زحمت گشتنش نیفتن

ماه مال جفتاست

!شاید



من طاقم

من به هزار و یک دلیل آسمون ِ بی ماه ِ پر ستاره رو دوست تر دارم
از همون بچگی دوست تر داشتم

دلم واسه آسمون بی ماه ماکو تنگ شده
واسه آسمون بی ماه وسط تابستونش
واسه دیدن راه شیری


...دلم شب کویر می خواد


تموم شد
یه روز تری دی این بیمارستانه رو می کشم


.




!چه بیتابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری
!چه بیتابانه تو را طلب می کنم
بر پشت سمندی
گویی
نو زین
.که قرارش نیست
و فاصله
...تجربه ای بی هوده است





Wednesday, August 1, 2007

38.



وقتی که خیال همه چیز را با خود می برد
...رویای من، چه حماقت قشنگی است